نجات جان بانو ۷۵ ساله سوئدی از مرگ حتمی توسط دانشجو ایرانی دانشگاه بی تی اچ سوئد

چندی پیش خبری در رسانه های سوئدی مبنی بر نجات جان خانم ۷۵ساله سوئدی از
مرگ حتمی بر اثر یخ زدگی ناشی از سقوط در دریاچه توسط میثم طهماسبی دانشجو ایرانی دانشگاه بی تی اچ سوئد با کمک سگش منتشر شد. این خبر اولین بار توسط روزنامه های  استان بلکینگه منتشر و به سرعت مورد استقبال سایر رسانه ها از جمله رادیو سراسری سوئد، کانال ۱ تلویزیون سوئد و سایر روزنامه ها و وبسایت های خبری قرار گرفت و نام ایران را در صدر رسانه های سوئدی قرار داد. پس از انتشار این خبر، کار بزرگ دانشجو ایرانی، میثم طهماسبی و گاسپایک سگ ژرمن شفرد ۴ ساله اش موجب استقبال و تقدیر مقامات محلی استان بلکینگه و شهر کارلسکرونا گردید . در وبسایت رسمی دانشگاه بی تی اچ از این دو به عنوان قهرمانان در زندگی حقیقی نام برده شده و این کار بزرگ در فردای شب حادثه مورد تقدیر ریاست دانشگاه بلکینگه ، خانم اورسلا هس قرار گرفت. میثم پس از این حادثه در هرجای شهر که قدم میگذارد با تشکر و تقدیر شهروندان سوئدی مواجه میشود ، همچنین  روزانه، نامه های تشکر و تقدیر بسیاری از اهالی و مشاغل شهر دریافت میکند اما متاسفانه این خبر با کم مهری رسانه های فارسی زبان مواجه شده است. در مصاحبه اختصاصی که با میثم طهماسبی داشتیم شرح ماجرا را  از خود میثم جویا شدیم، و میثم هم با آغوش باز از این امر استقبال کرد.

- خوب میثم جان، ماجرا از کجا شروع شد؟

شب بیست و سوم فوریه از دانشگاه برگشتم خانه، حدود ۱۱ شب بود که گاسپایک رو طبق معمول همیشه برای قدم زدن به بیرون از خونه بردم، پیاده به سمت دانشگاه رفتیم، ساختمان جی رو باهم دیگه رد کردیم و وارد جنگل پشت ساختمان شدیم، قلاده گاسپایک رو باز کردم که بره و بگرده، من هم هدفون موبیل رو توی گوشم گذاشتم. چند دقیقه ای داخل جنگل وارد شدیم که دیدم صدای گاسپایک بلند شد. فکر کردم مثل همیشه گاسپایک خرگوشی دیده اما این بار رو به دریاچه پارس میکرد . به سمت گاسپایک رفتم، قلاده رو بستم و تلاش کردم که با خودم ببرمش. اما دیدم که گاسپایک نمیخواد بیاد و کماکان به سمت دریاچه صدا میکنه ،. حس کردم که مساله جدی هست، هدفون رو از گوشم در آوردم و به سمت دریاچه رفتم، هوا خیلی تاریک بود، چراغ قوه موبیلم رو روشن کردم، دو سه متری جلوتر رفتم، احساس کردم کسی آنجا هست، با توجه به حرکت گاسپایک مطمئن شده بودم که جلوتر، روی دریاچه خبری هست، باز هم جلوتر رفتم و دیدم که یک نفر داخل آب هست، با توجه به شرایط سوئدی ها اول با صدای بلند تلاش کردم که با ایشان صحبت کنم، پرسیدم که کمک میخواهید؟ جوابی نشنیدم، دیدم گاسپایک میخواهد به آب بپرد، مانع شدم ، خودم کاپشن را در آوردم که به کمک ایشان برم.

 

-به پلیس زنگ نزدید؟

بله، همون لحظه که مطمئن شدم که کسی داخل یخ دریاچه افتاده با ۱۱۲ تماس گرفتم، گفتم آمبولانس بفرستید ، آدرس را دادم اما اپراتور جهت اطمینان از صحت خبر شروع کرد به پرسیدن سوالات مکرر، کمی از سوالات زیاد اپراتور ناراحت شدم، به اپراتور گفتم شما به این آدرس آمبولانس بفرستید، من میخواهم به سمت ایشان بروم، با خودم فکر کردم اگر برای من اتفاقی بیفتد آمبولانس خودش را به موقع به ما میرساند اما زمانی برای تلف کردن نداشتیم و با توجه به سوالات مکرر اپراتور ترجیح دادم که به کمک ایشان بروم و منتظر آمبولانس نمانم.

-گاسپایک هم با شما به داخل دریاچه آمد؟

نه، نگذاشتم، با خودم فکر کردم که با توجه به فاصله ای که از ساختمان داریم و این ساعت از شب کسی از اینجا عبور نمیکند، اما اگر گاسپایک بالا باشد میتواند در صورت سقوط من به داخل آب با صدای خود جلب توجه کند و کمک بیاورد چون شنا بلد نبودم و این احتمال وجود داشت که خودم هم گرفتار شوم.   

-زمانی که شما به ایشان نزدیک شدید چه حالی داشتند؟

برای اینکه به ایشان برسم میبایست از روی یک سکوی تقریبا  بلند به پایین می پریدم و درعین حال میبایست مراقب میبودم که یخ بیشتر از این نشکند.  پریدم و از دور ایشان را دیدم نزدیکتر شدم، تقریبا تا کمر در آب بود , در این نقطه یخ دریاچه شکسته بود ولی بالاتنه ایشان داخل آب نبود و در حالی که تقریبا تا لگن در آب فرو رفته بود, بالاتنه روی یخ ها گیر کرده بود. صورت کبود و مثل چوب از سرما خشک شده بودند. معلوم نبود چند ساعت در آب بودند. در ابتدا تلاش کردم که جویا شوم که آیا جایی شکستگی دارد یا نه, اما بیهوش بودند و جوابی ندادند. با توجه به اینکه ماشین های امداد پس از گذشت چند دقیقه هنوز به محل حادثه نرسیده بودند, تصمیم گرفتم شخصا ایشان را از آب بیرون بکشم. سعی کردم ایشان را از روبرو بلند کنم، دیدم شدنی نیست، مجبور شدم که داخل آب و یخ ها بروم و ایشان را از کمر بلند کنم, ایشان را بغل کردم، زمانی که به لبه سکو رسیدم سعی کردم ایشان را مستقیم بالا بگذارم، شدنی نبود، خودم از سرما و استرس و بادی که میآمد توان آنچنانی نداشتم، گاسپایک را صدا کردم، و تلاش کردم که دست ایشان را دور قلاده گردنی گاسپایک حلقه کنم و با زور گاسپایک به بالا بکشم، که ایشان بر اثر یخزدگی توان گرفتن قلاده گاسپایک را نداشتند، در نهایت ایشان را بر روی دست بلند کردم و به سختی بالای سکو گذاشتم، خودم هم به زحمت بالا آمدم و سعی کردم ایشان را از سطح شیبدار که حدود یکی دو متر بود خارج کرده و به نزدیکترین فضای مسطح برسانم. اولین کاری که کردم کاپشن خودم را که در آورده بودم بر روی ایشان انداختم و کلاه خودم را دور سرو گردن ایشان پیچاندم و خودم کنارشان نشستم و سعی کردم با مالش سر و گردن و دستها گردش خون را مجددا برقرار کنم.

-هنوز اورژانس نرسیده بود؟

 نه هنوز، هیچ توانی در دستها و زانوهام باقی نمانده بود، در تمام مدتی که داخل آب بودم موبایلم زنگ میخورد و گاسپایک را هم ۲ بار برای آوردن کمک تا محوطه دانشگاه فرستاده بودم اما بی نتیجه برگشته بود. تلفن را برداشتم و بار دیگر با ۱۱۲ صحبت کردم، تلاش کردم که گوشی را نزدیک ایشان ببرم که شاید اورژانس متقاعد شود که واقعا به کمکشان نیاز داریم.حدود ده دقیقه بعد از آخرین تلاش برای تماس با اورژانس نور آمبولانس ها را دیدم، نمیتوانستم حرکتی بکنم چون خودم هم داخل یخها رفته بودم، خودروهای امدادی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر دورتر ایستاده بودند،به گاسپایک گفتم که بسمت آنها برود و ایشان را متوجه محل حضور ما بکند، پس از چند لحظه با دیدن گاسپایک و شنیدن سر و صدای او نیروهای امدادی به سمت ما آمدند و شروع کردند به کمک. پتوی گرمی دور ایشان پیچیدند و از من که هنوز شوکه بودم هم سوال کردن که میخواهی شما را به بیمارستان ببریم یا نه، که گفتم نه، خیلی نگران آن خانم بودم.

-چی شد که ماجرا رسانه ای شد؟

چند قدم دورتر روی زمین نشستم، سرما و بادی که میآمد و استرس ناشی از دیدن حال ایشان تمام انرژی من را تمام کرده بود. پس از انتقال مصدوم به بیمارستان قصد ترک محل را داشتم که  مامورین امداد از من خواستندبرای ادای برخی توضیحات تا رسیدن پلیس در محل بمانم. همانجا بود که یکی از عکاسان روزنامه های محلی از گاسپایک و خودروهای امدادی عکس گرفت که همان شب منتشر شد. با توجه به وضیعت نامناسب جسمی و روحی به توضیحات اندک من در مورد حادثه بسنده کرده و شماره تلفن من را یادداشت کردند و پس از دلگرمی و تشکر ،سایر خودروهای امدادی نیز محل را ترک کردند.در همان موقع یکی از روزنامه ها با من تماس گرفت و از من خواست که چند دقیقه ای در محل حادثه با من صحبت کند. با وجود ضعفی که داشتم قبول کردم و به صورت اجمالی به چند سوال ایشان جواب دادم. سخت ترین قسمت گرفتن عکس ها بود که با وجود لباس های خیس از من خواستند که همکاری کنم. پس از آن به خانه رفتم و دوش گرمی گرفتم، تمام بدنم و استخانهایم از سرما درد میکرد. سعی کردم با استفاده از پماد های شل کننده عضلات شب را سر کنم که به بلندی یک سال گذشت. روز بعد کلاس داشتم، رفتم پیش نرس دانشگاه و مسکن گرفتم. رییس دفتر ریاست دانشگاه تماس گرفتند و ضمن تشکر خواستند که به ملاقات ریاست دانشگاه بروم اما با حالی که داشتم لازم دیدم که ابتدا به بیمارستان بروم. مرفین تزریق کردند و بعد از ساعتی استراحت همان روز رییس دانشگاه را ملاقات کردم بعد از آن بود که مصاحبه ها با رادیو تلویزیون سوئد و سایر رسانه ها آغاز شد. 

-چه مواردی بیشتر مورد سوال قرار گرفت؟

شرح ماجرا را پرسیدند، خیلی از روزنامه ها بر روی برخورد اپراتور زوم کردند، البته در جایی مسوولین مرتبط با اورژانس گفته بودند که این سوالات را میپرسند که زمان بیشتری برای ارسال آمبولانس داشته باشند و بتوانند من را معطل کنند که داخل آب نروم. خیلی ها از برنامه آتی من در سوئد پرسیده بودند که در جواب گفتم که به دلیل شهریه ای شدن دانشگاه ها تصمیم به ترک سوئد دارم، شاید کشوری دیگر برای ادامه تحصیل برای من مناسب تر باشد که این امر هم مورد توجه رسانه های سوئدی قرار گرفته بود.

-از وضیعت فعلی ایشان خبری دارید؟

بله بهوش آمده اند، هیچ چیزی یادشان نمیآید که چه اتفاقی افتاده، آنجا چکار میکردند و به چه شکل نجات پیدا کردند. دکتر ها گفته اند که لااقل تا یک ماه آینده میبایست در بیمارستان بمانند.    

-در پایان ما به عنوان نماینده داشگاه بی تی اچ برای ایران از شما تشکر میکنیم و از شهامت شما تقدیر میکنیم. این حرکت موجب افتخار ایرانیان و دانشجوهای ایرانی شاغل به تحصیل در دانشگاه بی تی اچ و سوئد میباشد.

لازم به ذکر است که مسولین دانشگاه در تماس با ما نیز از کار بزرگ میثم طهماسبی و گاسپایک تقدیروتشکر کردند.  

فرم ارزشیابی ما را تکمیل فرمائید تا در اسرع وقت با شما تماس بگیریم.

صفحهٔ نخست وبسایت رسمی‌ ما 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٥